روبندهپوشیدن روبنده کامل باعث بحث در اروپا و خاورمیانه شده است

در سوریه دانشجویانی که حجاب اسلامی آنها شامل روبنده کامل می شود از ورود به دانشگاه های این کشور منع شده اند.

روز دوشنبه (19 ژوئیه)، به نقل از غیاث برکات، وزیر علوم عالی سوریه گزارش شد که پوشیدن روبنده کامل مغایر ارزش های آکادمیک و سنت دانشگاه های سوریه است.

گفته می شود که صدور فرمان آقای برکات، که در سایت اینترنتی همه برای سوریه (All4Syria)، منتشر شده، در پاسخ به درخواست دانشجویان و اولیا بوده است.

موضوع پوشیدن روبنده توسط برخی زنان و دختران مسلمان، در سایر کشورها نیز باعث بحث و جدل بوده است.

در سال 2009، شیخ محمد سید طنطاوی، که در آن زمان شیخ الازهر مصر و مفتی اعظم این کشور بود، دانشجویان زن را از پوشیدن روبنده در این دانشگاه منع کرد.

دانشگاه الازهر، مهمترین نهاد آموزشی و پژوهشی مذهبی برای مسلمانان سنی است.

اظهارات او در باره مسلمانان فرانسوی نیز باعث دلخوری سایر علمای اسلامی شد. او پیش از مرگش گفته بود که زنان مسلمان فرانسوی اگر دولت این کشور پوشش روبنده را قدغن کند باید از قوانین پیروی کنند.

اوایل ماه جاری میلادی، نمایندگان مجلس سفلی فرانسه به طور گسترده لایحه قانونی منع روبنده در اماکن عمومی را تائید کردند.

این لایحه پیش از آن که به قانون تبدیل شود، باید در سنای فرانسه تصویب شود. رای گیری در این باره در ماه سپتامبر انجام خواهد شد.

مجلس سفلی بلژیک نیز لایحه ای قانونی را تائید کرده است که گرچه به طور اخص از روبنده نام نبرده، اما می گوید افراد نمی توانند در اماکن عمومی این کشور پوششی داشته باشند که شناسایی آنها را دشوار می کند.

شهرام امیری و پسرش در فرودگاه تهران

آقای امیری پنجشنبه شب در میان استقبال گرم مقام ها به ایران بازگشت

شهرام امیری که روز پنجشنبه پس از 14 ماه از آمریکا به ایران بازگشت در مصاحبه ای با تلویزیون دولتی ایران در باره آنچه در این مدت بر او رفته صحبت کرده است.

او در این مصاحبه 33 دقیقه ای که شنبه شب از تلویزیون ایران پخش شد گفت که پس از انتقال به آمریکا برای یک هفته تحت بازجویی با حضور مترجمان فارسی زبان و ایرانی الاصل بوده است و در جریان بازجویی ها به او دستگاه دروغ سنج وصل بود.

اما این مصاحبه، که آقای امیری در آن کمی عصبی به نظر می رسید، به رفع ابهام از ماجرا از جمله نحوه ناپدید شدن او در عربستان، اینکه چه اطلاعاتی در مورد برنامه اتمی ایران در اختیار آمریکا گذاشته یا نگذاشته، و اینکه چرا به ایران بازگشته است کمک چندانی نمی کند.

آقای امیری در این مصاحبه تاکید کرد که تخصص او فیزیک بهداشت است و اطلاعاتی که از مراکز اتمی ایران داشته از یک فرد عادی بیشتر نیست.

آقای امیری می گوید که توسط ماموان سی آی ای، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، ربوده و به آمریکا منتقل شد. آمریکا این ادعا را رد می کند و می گوید او به طور داوطلبانه به این کشور رفته بود.

آقای امیری در مصاحبه تازه گفت پس از آنکه آمریکایی ها متوجه شدند او اطلاعات ارزشمندی از برنامه اتمی ایران ندارد به او پیشنهاد کردند که با دریافت 10 میلیون دلار داوطلبانه به رسانه ها بگوید که با اختیار خود به آمریکا پناهنده شده و اسناد و مدارکی در اختیار دولت آمریکا قرار داده است.

اما او می گوید که گفته است علیه کشورش حرف نخواهد زد با این حال افزود که برای رهایی از حبس در محیط نظامی و انتقال به حصر خانگی سعی کرده است آنها را به «بازی» بگیرد.

فشار بر خانواده؟

آقای امیری می گوید از او خواسته شده بود در ویدئویی بگوید که خانواده اش در ایران تحت فشار قرار گرفته است تا او بازگردد اما او گفت که «تماس خاصی» با سازمان های اطلاعاتی ایران داشت و مطمئن بود که خانواده اش تحت فشار نیستند. او جزئیات بیشتری از نحوه چنین تماس هایی ارائه نکرد.

نیویورک تایمز پیشتر به نقل از مقام های آمریکایی گزارش داده بود که دولت آمریکا به عنوان بخشی از برنامه ملی سازمان اطلاعات مرکزی برای اقامت مقام های فراری سایر کشورها، خانه ای در ایالت آریزونا به شهرام امیری داده بود.

واشنگتن پست نیز گزارش داد که سی آی ای (سازمان اطلاعات مرکزی) پنج میلیون دلار به خاطر اطلاعاتی درباره برنامه اتمی ایران به امیری پرداخت کرده بود. مقام های آمریکایی بعدا گفتند که این پول که به طور یکجا در اختیار آقای امیری قرار نگرفته همچنان در آمریکاست و به خاطر بازگشت شهرام امیری در اختیار او نیست.

آقای امیری در مصاحبه با تلویزیون دولتی ایران به این مساله اشاره کرد.

او گزارش واشنگتن پست را تکذیب کرد و گفت که این خبر را اولین بار از زبان مصاحبه کننده تلویزیون ایران شنیده است.

او گفت: «اگر آنها پنج میلیون دلار به من پول داده اند پس چرا من اجازه خرج کردن و جابجا کردن آن را نداشتم.»

او گفت که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا پس از شکست در پروژه، این داستان پردازی ها را شروع کرده است.

آقای امیری گفت او را تهدید کرده بودند که اگر به ایران برگردد اسنادی «جعلی» علیه او منتشر خواهند کرد که به عنوان جاسوس با آمریکا همکاری کرده است.

مجری برنامه از او پرسید که گزارش شده است که به دلیل دلتنگی برای خانواده اش حاضر شده است به ایران بازگردد.

آقای امیری در جواب گفت که ادعای آمریکایی ها درباره پناهندگی او درست نیست و افزود در جریان سفر عربستان دو ماه فرصت داشته است که خانواده اش را از ایران خارج کند.

او گفت «چطور است که در این مدت دو ماه خانواده ام را از کشور خارج نکردم و بعد از رفتن به آمریکا و به قول خودشان این همه زرق و برقی که برای من ایجاد کردند و امکانات مالی که ایجاد کردند، من تازه دلتنگ خانواده شدم به خاطر این قضیه به کشور برگشتم؟».

‹تحت نظارت دائمی›

آقای امیری می گوید او تا لحظه آخر در آمریکا تحت نظارت بوده است و اینکه هرچند با تاکسی به دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن رفته اما توسط ماموران آمریکایی اسکورت شده بود.

او گفت آمریکایی ها یک تلفن دستی در اختیار او قرار داده بودند که اگر پشیمان شد بتواند با آنها تماس بگیرد. به گفته او به او پیشنهاد داده بودند که اگر خواست به هر کشور اروپایی برود می توانند خانواده اش را به آن کشور منتقل کنند.

آقای امیری پیش از ناپدید شدن به عنوان محقق در دانشگاه مالک اشتر کار می کرد، موسسه ای که گفته می شود ارتباط نزدیکی با سپاه پاسداران ایران دارد. کشورهای غربی می گویند که سپاه عامل اصلی کنترل کننده برنامه اتمی ایران است.

آمریکا می گوید بازگشت آقای امیری مؤید ادعای آنها دایر بر آزاد بودن او در طول دوره اقامت در آمریکاست.

بعضی از ناظران بر این نظرند که آمریکا بعد از مدتی متوجه شد که آقای امیری آن اطلاعات دست اولی که آنها انتظار داشتند را در اختیار نداشته است و بنابراین به او اجازه داده شده است به کشورش بازگردد.

حتی این سناریو مطرح شده است که او ممکن است مامور اطلاعاتی ایران بوده باشد.

جف استاین از واشنگتن پست در مقاله ای در ستون آزاد این روزنامه نوشت اکنون ممکن است این سوءظن وجود داشته باشد که امیری در حال انجام ماموریتی بود که سازمان اطلاعات ایران به او داده بود تا دریابد که بازجویان آمریکایی چه اطلاعاتی درباره برنامه اتمی ایران دارند.

با این حال بسیاری از تحلیلگران چنین حالتی را بعید می دانند.

سوالی که اکنون مطرح است این است که ایران چه رفتاری آقای شهرام امیری خواهد داشت.

هنگام ورود به ایران به گرمی از آقای امیری استقبال شد. اما بسیاری از ناظران می گویند که دولت ایران بدون شک با سوءظن با او رفتار خواهد کرد و برای مدت مدید تحت بازجویی قرار خواهد داد.

جف استاین معتقد است که به نفع ایران است با او بدرفتاری نکند. او نوشت: «این پیامی قاطع به دیگر مقام های فراری از ایران خواهد بود که سرزمین مادری با آغوش باز از آنها استقبال خواهد کرد.»

به اعتقاد بعضی، همچنین ویدئویی هایی که پیش از بازگشت او به ایران منتشر شده بود احتمالا باعث خواهد شد ایران او را محاکمه نکند.

‌محمد پروين پس از اتفاقات چند وقت اخير در بازي امروز پرسپوليس و پيكان قزوين با لباس شخصي حضور پيدا كرد و با بازيكنان و علي دايي به گفت‌وگو پرداخت.

فارس: هواداران تيم فوتبال پرسپوليس تهران در حاشيه بازي امروز مقابل پيكان بشدت عليه افشين قطبي سرمربي تيم ملي شعار دادند.

تيم‌هاي فوتبال پيكان قزوين و پرسپوليس تهران در ديداري تداركاتي از ساعت 18:15 امروز در ورزشگاه ايران خودرو به ديدار يكديگر رفتند كه اين بازي با حواشي‌هاي زير در حال پيگيري است.

* حدود هزار هوادار پرسپوليسي كه در ورزشگاه حضور دارند در بدو ورودشان بشدت عليه افشين قطبي شعار دادند.

* همچنين هواداران پرسپوليس با آتش زدن يكي از روزنامه‌هاي ورزشي عملكرد اين رسانه را زير سؤال بردند و بر عليه او شعارهايي دادند.

هواداران معتقد بودند كه اين روزنامه ورزشي به دنبال به هم زدن آرامش پرسپوليس و مسئولانش است.

* از دقيقه 25 بازي به دستور دايي بازيكنان ذخيره در پشت دروازه به گرم كردن پرداختند.

*‌محمد پروين پس از اتفاقات چند وقت اخير در بازي امروز پرسپوليس و پيكان قزوين با لباس شخصي حضور پيدا كرد و با بازيكنان و علي دايي به گفت‌وگو پرداخت.

* در بين دو نيمه تعدادي از مسئولان پرسپوليس در ورزشگاه حضور پيدا كردند.

* در دقيقه 25 مجتبي زارعي به دليل عملكرد ضعيفش جاي خود را در زمين مسابقه به كريم باقري داد.

* نيمه اول بازي دو تيم پرسپوليس و پيكان قزوين با نتيجه صفر بر صفر به اتمام رسيد.

مجری مناظره ها:ارتباط عدم ارضای جنسی و اعتراضات
از آن جهت بر اين نكته تاكيد دارم كه بايد واقع‌بينانه جريان‌هاي دانشجويي و رفتارهاي خاص آنها را مورد واكاوي قرار داد و عجولانه به‌خاطر يك واكنش هيجاني آنها را داخل جرگه مخالفان نظام يا منافقان ندانست.
تهران امروز نوشت : وحيد يامين‌پور مجري برنامه روبه فردا، در يکي از پست‌هاي وبلاگ خود به بررسي ارتباط بين عدم ارضاي نيازهاي طبيعي و جنسي با بروز خشونت و رفتارهاي اعتراضي جوانان پرداخته است.

وي در ابتدا با اشاره به برخي موارد مربوط به دنياي غرب، به اعتراضات بعد از انتخابات اشاره کرده و نوشته است: رهبران سياسي اعتراضات پس از انتخابات حمالي جريان اعتراضي را بر گرده جوانان و دانشجويان گذاشتند. هرچند عدم اقناع كافي و پاسخ مستدل منشا برخي تعارض‌هاي فكري و سياسي و ريشه مخالفت عده‌اي به‌حساب مي‌آيد اما معتقدم زمينه گسترده‌تر شدن مقطعي اعتراضات در ميان جوانان،‌ همان‌طور كه گفته شد، تنش و توفان احساسي مبتني بر ناكامي در ارضاي نيازهاي طبيعي است. جوانان و دانشجويان امروز ايران در چه فضايي حضور اجتماعي دارند. اختلاط محدود دختران و پسران در محيط‌هاي دانشگاهي و در عين حال عدم امكان اطفاي هيجانات طبيعي نوعي ناكامي محرك را باعث مي‌شود.

بي ترديد شما هم مكررا‌ در كلاس‌هاي درس و جلسات سخنراني با استدلال و استنادهاي فراوان به شبهات ذهني و فكري راجع به جريانات پس از انتخابات مواجه بوده‌ايد ولي نهايتا عده‌اي دختر و پسر جوان را مي‌بينيد كه به‌رغم شكست تئوريك در پاسخ به استدلال‌ها بر مخالفت و پرخاشگري خود ادامه مي‌دهند. اين پرخاش نه از جنس عدم اقناع كه ريشه‌اي زيستي- جنسي دارد و ناخواسته به عنوان واكنشي به ناكامي‌هاي طبيعي ابراز مي‌شود.

از آن جهت بر اين نكته تاكيد دارم كه بايد واقع‌بينانه جريان‌هاي دانشجويي و رفتارهاي خاص آنها را مورد واكاوي قرار داد و عجولانه به‌خاطر يك واكنش هيجاني آنها را داخل جرگه مخالفان نظام يا منافقان ندانست.

غالب معترضان جوان حتي ابتدايي‌ترين مفاهيم و جريان‌هاي سياسي را نمي‌شناسند. آنها حتي از دليل واقعي اعتراض خود بي‌اطلاع‌اند؛ اين بي‌اطلاعي زمينه بسيار مناسبي براي كساني است كه به‌دنبال سوءاستفاده از هيجانات پرخاشگرايانه جوانان هستند. مسئولان كشور بايد براي اين اعتراضات در دو سطح كاملا متفاوت بينديشند.

سطح اول اقناع فكري و تبيين مكفي است كه زمينه‌هاي رفع شبهه و ابهام را برطرف مي‌كند و ديگري راه‌حلي مبنايي براي مديريت نيازها و هيجانات زيستي-جنسي جوانان كه ارتباط نزديكي با نشاط اجتماعي، ازدواج (حتي ازدواج موقت) و‌ فعاليت‌هاي گروه‌هاي ثانويه دارد.

تابناک

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

هفت تیر 7tir.com : اکبر اعلمی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و نماینده دو دوره مجلس شورای اسلامی در دومین سفر انتخاباتی خود ، تند ترین انتقاد ها را به مسئولان فعلی نظام جمهوری اسلامی کرد و گفت در حال حاضر دویست نفر از جناح های راست و چپ ، هفتاد میلیون نفر از ملت ایران را گروگان گرفته اند و قدرت را بین خودشان دست به دست می کنند و اجازه ورود به قدرت به هفتاد میلیون نفر از مردم ایران را نمی دهند . متن کامل این سخنرانی که در مسجدی در شهر نقده در حضور حامیان اکبر اعلمی ایران شد را در زیر می خوانید :

ترس از “فرعون” تبریز مانع انعکاس اخبار مربوط به من می شود

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری دلیل اعلام کاندیداتوری خود از تبریز را چنین بیان کرد: « ۸۰ درصد کلماتی که من به کار می برم فارسی هستند. علتش این است که متأسفانه ۵۰ سال قبل خانواده من به تهران مهاجرت کرده اند. من هم در تهران بزرگ شده ام و الان افتخار می کنم که اصالتم و هویتم و سرزمین مادریم آذربایجان را گم نکرده ام. به این دلیل هنگام اعلام کاندیداتوری خود حرکت خود را از آذربایجان شروع کردم. همه می دانید که همه امکانات در تهران است. در تبریز “فرعون”ی ( امام جمعه تبریز ) هست، البته حیف است که او را فرعون بگویم، فرعون از او خیلی بزرگ است. اسمش را “فرعونک” گذاشته ام یعنی فرعون کوچک. من می دانستم که اگر بیانیه انتخاباتی خود را از تبریز بدهم، خبرنگاران تبریز از ترس او بیانیه انتخاباتی من را منتشر و منعکس نخواهند کرد. با این اوصاف تبریز را انتخاب کردم.»

آذربایجان مهد اصلاح طلبی است

دکتر اعلمی ضمن تشریح جایگاه آذربایجان اظهار داشت: « من در این کشور نه به چپ وابسته ام و نه به راست. اساساً آذربایجان اصلاح طلب است. شروع اصلاح طلبی از آذربایجان بوده و مشروطیت از آذربایجان شروع شده است. از سال ۷۶ به بعد عده ای که خود را اصلاح طلب می پنداشتند، شعار “ایران برای همه ایرانیان” سر دادند. اولین فردی که شعار “ایران برای همه ایرانیان” را سر داد، شیخ محمد خیابانی بود. اصلاح طلبی به آقای خاتمی و دیگران ربطی ندارد. مهد اصلاح طلبی آذربایجان است. به این سبب به عنوان یک اصلاح طلب و فرد غیر وابسته از آذربایجان اعلام کاندیداتوری کردم و اعلام کردم چون به هیچ یک از احزاب وابسته نیستم، لذا تشکیلات من آذربایجان است. اگر می دانستم بیانیه من پس از یکماه اینگونه مهجور خواهد ماند، می آمدم و از اورمیه یا سولدوز(نقده) بیانیه خود را اعلام می کردم.»

او ضمن انتقاد شدید از عوامفریبی کاندیداهای دیگر اعلام کرد: « فقط در روزهای انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و حتی انتخابات شورای شهر آذربایجان و اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی به یاد کاندیداها می افتد. این اصول دستاویزی برای جلب آرای مردم می شود. وقتی ایام انتخابات می شود همه کاندیداها شعار سر می دهند که حق آذربایجان ضایع شده است. می گویند که اگر به من رأی دهید اصول ۱۵ و ۱۹ را اجرا خواهم کرد. تمامی افرادی که کاندیدای ریاست جمهوری شده اند، همه اینها کاندیداهای هیئت حاکمه هستند، پس چرا این اصول را اجرا نمی کنند؟ فلانی آمده است و می گوید من اگر رئیس جمهور شوم، “تغییر” ایجاد خواهم کرد. آیا اصولاً “تغییر” با شما سنخیتی دارد؟ ۳۰ سال است که قدرت در دست شماست، اگر می خواستید “تغییر” ایجاد می کردید. فردی می تواند “تغییر” ایجاد کند که به آن اعتقاد داشته باشد.»

این کاندیدای ریاست جمهوری با انتقاد از عملکرد رسانه ها در بایکوت اخبار مربوط به او گفت: « من قبل از آقای کروبی و میرحسین موسوی و محسن رضایی اعلام کاندیداتوری کرده ام. ۶ ماه قبل از این در کنگره حزب اعتماد ملی اعلام کردم که اگر خدایگان روی زمین اجازه دهند، من هم از حقوق اجتماعی خود که حق انتخاب شدن در ریاست جمهوری است، استفاده خواهم کرد. تاکنون کسی نگفته که اعلمی هم کاندیدا شده است. آیا علم اعلمی نسبت به دیگران کم است؟ ۳ مدرک تحصیلی دانشگاهی دارم که هم سنخ با پست ریاست جمهوری هستند. در زمان حکومت شاهنشاهی بر علیه شاه مبارزه کردم، اگر می دانستم چنین حکومتی خواهد بود و و چنین افرادی حاکم خواهند شد هیچ وقت بر علیه شاه مبارزه نمی کردم.»

دکتر اعلمی ضمن اشاره به تأثیر نامطلوب عملکرد حاکمیت بر دین و دینداری در جامعه گفت: « شاه این اندازه به اسلام لطمه نزد، خدا آقای حسنی را حفظ کند، ایشان گفته است، افرادی که بعد از انقلاب مسلمان مانده اند، مسلمانیشان باقی مانده از زمان شاه است. اینها اسلام را در میزان ریش و پیراهن خلاصه کرده اند.»

بی بی سی هم بایکوت می کند

دکتر اعلمي نماينده تبريز در دوره هاي ششم و هفتم مجلس در بخشی از سخنان خود به رفتار رسانه هایی مانند “بی بی سی” چنین انتقاد کرد: « کاندیداها همه شان شعار می دهند که اگر آنها انتخاب شدند، عدالت را حاکم خواهند کرد. همه شما نوعاً افراد هئیت حاکمه هستید. شما ۳۰ سال است که حکومت می کنید پس چرا عدالت را حاکم نکرده اید؟ همه کسانی که پس از من کاندیداتوری خود را اعلام کرده اند، اخبارشان شبانه روز از رادیو و تلویزیون پخش می شود. خوشبختانه یک شبکه جدید “بی بی سی” هم به تعداد شبکه های ایران اضافه شده است، آن هم مرتب اخبار اینها را منعکس می کند و از اخبار مربوط به من خبری نیست.»

- دکتر اعلمی با اشاره به رسانه های مختلف وابسته به جناح راست و جناح موسوم به اصلاح طلب گفت: « همه اینها من را بایکوت کرده اند. مگر من فرد گمنامی هستم؟ زمانیکه نماینده مجلس بودم، افتخارتان این بود که هر روز اسم اعلمی را با عنوان عضو کمسیون امنیت ملی و عضو فراکسیون اقلیت و نماینده اصلاح طلب در صفحه اول روزنامه هایتان درج کنید. با نام من برای خود اعتبار کسب می کردید. اما امروز می گویید که اگر اعلمی بیاید آرا پراکنده خواهد شد. بعضیها ادعا می کنند که اعلمی وزن سیاسی لازم را ندارد. اگر این طور است چرا از بردن اسم من می ترسید؟ مگر نمی گفتید که نظارت استصوابی مذموم است؟ که چنین است. قبل از این که شورای نگهبان من را رد کند شما مرا رد کرده اید. مگر نمی گویید که حق انتخاب شدن و انتخاب کردن از حقوق مردم است؟ آقایان اصلاح طلب! از سال ۷۶ به بعد رنگ عوض کردید. ایران برای همه ایرانیان، گردش آزاد اطلاعات، حق انتخاب شدن، حق انتخاب کردن، اینها شعارهای شما بود. پس چطور شد؟ مردم در پای صندوقهای رأی مشخص خواهند کرد که چه کسی صلاحیت دارد یا ندارد. پس از خدا کسانی که صلاحیت دارند تا صلاحیت کاندیداها را مشخص کنند، مردم هستند.»

احمد نژاد٬ خاتمی و یا رفسنجانی فرقی باهم ندارند

این سیاستمدار آذربایجانی ضمن نقد عملکرد دولت نهم تصریح کرد: « پوپولیسم یعنی عوامفریبی. اگر بخواهیم عوامفریبی کنیم از خیلی ها بهتر بلد هستیم. اما باید با ملت صادق بود. مردم چهار سال قبل برای اینکه مانع انتخاب هاشمی رفسنجانی شوند، به احمدی نژاد رأی دادند و گمان می کردند که به مردم خدمت خواهد کرد. ولی نمی دانستند که وی اولاد جنتی است. آقای احمدی نژاد بعضی معجزه ها کرد. یکی از معجزه هایش این بود که در طول ۴ سال به اندازه ۳۰ سال مملکت را به بیراهه برد. سال به سال وضع بدتر می شود. ۳۰ سال است که مردم افسوس سالهای قبل را می خورند. ۳۰ سال است که این سخن تکرار می شود: سال به سال، دریغ از پارسال. الان بعضیها می گویند رفسنجانی از این بهتر بود یا خاتمی از اینها بهتر بود. هیچ فرقی نمی کند. اینها تخم مرغهای یک سبد هستند. تا زمانیکه هئیت حاکمه بر خلاف قانون اساسی به ملت این حق و اجازه را ندهد که کاندیدای خود را آزادانه انتخاب کند، این وضع و این دور باطل ادامه خواهد داشت.»

اگر نسل امروز قانون اساسی را رد کند٬ همه پرسی لازم خواهد بود

دکتر اکبراعلمی با اشاره به حق مردم در سرنوشت سیاسی خود گفت: « قانون اساسی وحی منزل نبوده و نواقص زیاد دارد. اگر کسی که رئیس جمهور شده و به پایبندی و اجرای قانون اساسی در مجلس و در حضور روسای قوای سه گانه سوگند می خورد، شهامت اجرای تمامی اصول قانون اساسی را داشته باشد، علیرغم کاستیها و ضعفهایی که در آن هست، ۶۰ الی ۷۰ درصد خواسته ها و مطالبات مردم تحقق پیدا می کند. برنامه های من از متن قانون اساسی است. اگر به من صلاحیت دهند، از تمام ظرفیتهای قانون اساسی برای اصلاح مملکت تلاش خواهم کرد و اگر صلاحیتم را رد کنند دیگر در انتخابات شرکت نخواهم کرد. فرض کنید فردا مردم بگویند که ما اصلاً این نظام سیاسی را قبول نداریم. مگر امام خمینی نمی گفت که قانون مشروطه را اجداد ما ۵۰ سال قبل تصویب کرده اند، حق نداشتند به جای ما تصمیم بگیرند؟ درست است. اگر نسل امروز بگوید که این قانون اساسی را قبول نداشته و به آن منتقد است، این حق مردم است. باید همه پرسی شود. اگر رأی مردم بر این باشد که این قانون اساسی باید اصلاح شود، باید اصلاح شود. این حرف من ا ست، در قانون اساسی پیش بینی شده است. چرا تاکنون نگذاشته اید تا در این مورد همه پرسی صورت گیرد؟

قیام خرداد ۱۳۸۵ در آذربایجان حرکتی کاملا مدنی بود

دکتر اعلمی همچنین با پرداختن به قیام ملی آذربایجانیها در واکنش به اهانت روزنامه دولتی “ایران” آن را کاملاً مدنی توصیف کرد: « آیا معنای امر به معروف و نهی از منکر رد صلاحیت من در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری است؟ معنای امر به معروف و نهی از منکر این است که کسی یقه حاکمیت را گرفته و از آن مطالبه حق کند. وقتی که در روزنامه “ایران” به مردم آذربایجان توهین شد، ملت به خیابانها ریختند. تا آنجایی که به یادم هست و خود من در تبریز شاهد بودم، مردم مدنی ترین اعتراض را کرده و مدنیت و امنیت را رعایت کردند. نتیجه اش چه بود؟ ۴ نفر را در سولدوز کشتند. فرماندار اینجا را به جای بازخواست جایزه دادند و در جای دیگری سمت و مسئولیت دادند. ملتی که از هویت، تاریخ، زبان و سرزمین مادری خود دفاع نکند، چنین ملتی نمی تواند افرادی همچون باکریها را پرورش دهد. مردمی که در دفاع از هویت خود به خیابانها ریختند، در واقع غیرت آذربایجان را به نمایش گذاشتند.»

او در خصوص حق مردم برای حفظ فرهنگ و تاریخ ملی خود افزود: «در اینجا همه مردم این منطقه را به نام “سولدوز” می شناسند و اطلاق می کنند. مردمی که در اینجا زندگی می کنند حق دارند که در مورد نام این منطقه تصمیم بگیرند. چرا اجازه نمی دهید، این حداقل خواسته مردم تحقق پیدا کند؟ در قانون اساسی آمده است که برگزاری اجتماعات و راهپیماییها آزاد است. شما بروید و درخواست برگزاری راهپیمایی و اجتماع کنید، آیا به شما این اجازه را می دهند؟»

کسی که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجالس پیشین دلیل اصلی رد صلاحیت خود را چنین عنوان کرد: « در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری من را وقتی رد صلاحیت کردند، آقایان گفتند که رجل سیاسی بودن اعلمی احراز نشد. من ۳۵ سال سابقه فعالیت سیاسی دارم. آن زمانی که شماها از مردم ۵ ریال می گرفتید و روضه می خواندید، من در زمان شاه اسلحه به دست گرفته و برای رسیدن به عدالت حضرت علی مبارزه می کردم. اکنون چه شده است که رجل سیاسی نیستم؟ ۸ سال نماینده مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم و چندین پست دیگر داشتم، در آن هنگام رجل سیاسی بودم و الان که کاندیدای ریاست جمهوری شده ام، رجل سیاسی نیستم. آقای قالیباف که فرمانده نیروی انتظامی بود، رجل سیاسی است. آقای محسن رضایی که فرمانده سپاه پاسداران بود، رجل سیاسی است ولی اعلمی رجل سیاسی نیست. چرا باید چنین باشد؟ دلیل این را آن موقع به طور واضح به من گفتند. گفتند که تو به مقامات تعظیم نمی کنی. اصولاً نماینده و رئیس جمهوری که در برابر مقامات سر تعضیم فرود آورد، صلاحیت نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری را ندارد.»

می کشید و کور می کنید و نمی گذارید کسی اعتراض کند

نماینده پیشین مجلس با اشاره به تبعیضهای اقتصادی اعمال شده بر آذربایجان گفت: « در قانون اساسی آمده است که اعتبارات باید بدون تبعیض بین استانها و متناسب با نیازهای هر استان و هر منطقه توزیع شود. اگر فردی که رئیس جمهور می شود غیرت و صداقت داشته باشد، لازم نیست شعار دهد، بیاید تنها به قانون اساسی عمل کند. چرا چنین نشده و آذربایجان این همه عقب مانده است؟ تنها آذربایجان چنین نیست و خیلی از مناطق عقب مانده هستند. علت این چیست؟ تنها در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، کشور بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته است. این درآمدها چه شده اند؟ ما دایه مهربانتر از مادر و کاتولیک تر از پاپ شده ایم. در آن گوشه از جهان در فلسطین وقتی ۲ نفر کشته می شود – و البته ما هم به عنوان مسلمان ناراحت می شویم-، اینها دنیا را به هم می ریزند که در فلسطین چنین و چنان شد. فلسطین چه ربطی به ما دارد؟ این را قانون اساسی تصریح کرده است. در قانون اساسی سیاست خارجی کشور بر اساس عدم دخالت در امور داخلی ملتها تببین شده است. خود شما در اینجا در سولدوز ۴ نفر را می کشید و نمی گذارید که صدای کسی در آید. در مشگین شهر یک نفر را کشتید. در تبریز با تفنگ ساچمه ای دو چشم جوانی را کور کردید.»

شورای نگهبان حق انتخاب مردم را سلب می کند

کاندیدای دهمین دوره ریاست جمهوری همچنین عماکرد شورای نگهبان در انتخابات مختلف را مخالف با قانون اساسی ارزیابی کرد: « اگر کسی بخواهد کارمند ساده شهرداری شود، هفت پشت او را بررسی و تحقیق می کنند که مبادا به جایی وابسته نباشد. به عنوان مثال اگر کسی فامیلی داشته باشد که با سازمان مجاهدین خلق ارتباطی داشته باشد، امکان ندارد در شغلی دولتی پذیرفته شود. در حالیکه پسر آقای جنتی عضو سازمان مجاهدین خلق بود و در سال ۶۵ توسط سپاه کشته شد و این در حالی است که آقای جنتی خودش ۳۰ سال است که در این کشور صلاحیت افراد را بررسی می کند. بر اساس قانون وظیفه شورای نگهبان نظارت بر حسن اجرای انتخابات و نظارت بر حق انتخاب مردم است. در حالی که شورای نگهبان خود حق انتخاب مردم را ضایع می کنند. قدرت در ایران در بین کلکسیون ۲۰۰ نفری با اسامی چپ، راست، خط امام، اصولگرا و اصلاح طلب و غیره جابجا می شود. اینها قدرت را مثل توپ فوتبال به همدیگر پاس می دهند و به جای ۷۰ میلیون تصمیم می گیرند. به قرآن قسم می خورم، تا زمانی که قدرت در بین این کلکسیون ۲۰۰ نفری جابجا شود، این کشور اصلاح نخواهد شد.»

در حاشیه:

- اکبر اعلمی قبل از ورود به سولدوز (نقده) در ۱۰ کیلومتری شهر مورد استقبال جمع کثیری از فعالان آذربایجانی قرار گرفت.

- پیش از شروع سخنان اعلمی تنی چند از فعالان سیاسی و فرهنگی سولدوز سخنرانی کرده و شعر خواندند.

- قبل از شروع سخنرانی اعلمی حاضرین در مسجد کف می زدند که مجری برنامه از حاضرین خواست تا با در نظر گرفتن جایگاه مسجد به جای کف زدن صلوات بفرستند. اعلمی که هنگام آغاز سخنرانی خود با کف زدنهای پی در پی مورد تشویق و حمایت قرار می گرفت، بعضیها هم صلوات می فرستادند که در این هنگام اعلمی گفت: اسلام با کف زدن در مسجد مخالف نیست، اسلام با ظلم مخالف است.

- در بسیاری از موارد کف زدن شدید حاضرین در مسجد سخنان اعلمی را قطع می کرد.

- پارچه نوشته هایی به زبان ترکی با نوشته هایی از قبیل: «آذربایجان اؤز قهرمانلارینی اونوتماز»، «تاریخ اونوتمایاجاق مرد اوغوللاری» و نوشته های دیگر در مسجد نصب شده بود.

- اعلمی با خواندن قطعه زیر: « خالقیم منه اوغول دئسه، خالقیم منی لاییق گؤرسه، تانریم منه یاردیم ائتسه، من بو ائلین قوربانییام» سخنرانی خود را به پایان برد.

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

اخبار داغ هفت تیر اکبر اعلمی نقده ارومیه

- بنا بر اخبار و گزارشات رسیده پس از اتمام مراسم نیروهای اطلاعاتی شبانه به خانه فیلمبردار مراسم سخنرانی هجوم برده و ضمن ایجاد وحشت و ضرب شتم نامبرده فیلمهای مراسم را از او باز پس گرفته اند.

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی
هفت تیر 7tir.com به قلم  پیمان روشن ضمیر/سردبیر :   میرحسین موسوی بعد از بارها فرار از پاسخ دادن به سوال منتقدان که از او در مورد  سکوتش در رابطه با  اعدام 4 هزار زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری  می پرسیدند ، سرانجام هفته گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه کرمان به سوالی در این مورد پاسخ گفت . البته تنها محتوایی که پاسخ میرحسین دارد این مضمون است که به من ربطی ندارد و این چیزها را از من نپرسید.
میرحسین موسوی در کرمان می گوید : «گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد».

در سال 67 حکومت تصمیم می گیرد هزاران نفر از زندانیان سیاسی را اعدام کند .
این زندانیان هیچ کدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند بلکه به دلیل پایین بودن سطح اتهامات ،  دادگاه های جمهوری اسلامی در آن فضا که هر کس با کوچک ترین همکاری با گروه های تروریستی اعدام می شد ،  این افراد را به اعدام  محکوم نکرده بود  و به چند سال زندان محکوم شده بودند  و قرار بود پس از سپری کردن دوران زندان آزاد شوند .
معمولا اتهامات ایشان همراه داشتن چند برگ اعلامیه سیاسی یا شرکت در یک تظاهرات سیاسی بود و هیچ گونه همکاری با گروه های تروریستی نداشتند و به معنی واقعی یک زندانی سیاسی عقیدتی بودند که دادگاه های جمهوری اسلامی نیز در مورد آنها حکم اعدام صادر نکرده بود .
پس چون این افراد هیچکدام در دادگاه محکوم به اعدام نشده بودند و قرار بود پس از سپری کردن زندان آزاد شوند می توان اعدام آنان  را یک قتل عام غیر قانونی نامید .
غیر متعارف بودن این قضیه چنان بود که حتی صدای قائم مقام رهبر یعنی آیت الله منتظری نیز در آمد و ایشان طی چند نامه که به آیت الله خمینی و سایر مقامات  ارسال کردند شدیدا به این رویه اعتراض کردند ،  چنان که همین اعتراضات سرانجام به عزل ایشان از قائم مقامی رهبر انجامید .
بر اساس اسناد و شواهد  موجود که مقدار قابل توجه ای از این اسناد از خاطرات آیت الله منتظری قائم مقام رهبر و نفر دوم مملکت در آن زمان بدست می آید   ، قرار بر این شد که در همه استان های کشور کمیته ای سه نفره شامل دادستان ، رئیس زندان ، و نماینده وزارت اطلاعات تشکیل شود و این کمیته ،   در مورد تک تک زندانیان تصمیم گیری کند که اگر تشخیص داد زندانی مورد نظر بر سر مواضع سیاسی خود مانده است او را اعدام کنند و اگر تشخیص دادند که بر سر موضع نیست ادامه دوران زندان را طی کند .
تا اینجای قضیه مشخص می شود چه تعداد زیادی از مسئولان وقت کشور مستقیم در جریان این ماجرا بودند و مستقیم در مورد اعدام این زندانیان تصمیم گیری می کردند .
آیت الله خمینی ،   سید احمد خمینی ،  آیت الله منتظری قائم مقام رهبری ، اعضا بیت آیت الله منتظری ، دادستان کل کشور موسوی اردبیلی ،   وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی ،  تمام دادستان ها در تمام استان ها و شهرهای کشور  ،    نماینده وزارت اطلاعات در تمام استان های ایران ،    رئیس زندان در تمام مراکز استان ها ،  تمام مامورانی که در همه استان ها اعدام ها را اجرا می کردند ،  و به احتمال بسیار زیاد تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از مطلعین قطعی این ماجرا هستند که دقیقا هم در جریان پرونده بودند و هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته اند .
با توجه به  تعداد زیاد مسئولان  که در سراسر کشور از قضیه باخبر بودند اگر مسئول بلند پایه ای در نظام پیدا شود که بگوید  من بی خبر بودم حرفش به  هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و تا به حال نیز شنیده نشده  که کسی در یک جلسه رسمی و عمومی یا مصاحبه ، چنین چیزی را بگوید و از این اعدام ها اظهار بی اطلاعی بکند .
میرحسین موسوی نامزد این دوره انتخابات ریاست جمهوری و  نخست وزیر کشور در سال 67 نیز هرگز چنین ادعایی نکرده است و در هفته گذشته که مجبور به سخن گفتن در مورد این پرونده شد ، سعی داشت با اشاره به اصل تفکیک قوا از پاسخ گویی به محتوای این ماجرا و نقش خود  ( یا حداقل دلیل سکوت او ) در این ماجرا  ، فرار کند .

اما آیا واقعا اصل تفکیک قوا به این پرونده و  مسئولیت نخست وزیر در این ماجرا ربط پیدا می کند و آیا میرحسین بهانه خوبی آورده است ؟
این پرونده  هرگز در اختیار یکی از سه قوه کشور نبوده است و بر اساس کمیته تشکیل شده که مسئول اعدام زندانیان بودند  مشاهده می شود که حداقل قوه قضاییه و قوه مجریه در این ماجرا به یک اندازه نقش داشته اند .
توجه شود که وزیر اطلاعات که عضو اصلی این کمیته بود و نماینده وزارت اطلاعات که تصمیم گیر اصلی در مورد اعدام ها در همه استان های کشور بودند ، تماما جزو اعضای قوه مجریه محسوب می شدند و صد در صد وزیر اطلاعات ( ری شهری )  در مورد چینن پرونده ای که به   اعدام حدود 4 هزار زندانی سیاسی در 3 ماه انجامید  با نخست وزیر که رئیس مستقیم او محسوب می شد مشورت کافی را انجام داده است و دستورات لازم را نیز دریافت کرده است و اگر غیر از این باشد جای تعجب دارد و تا زمانی که میرحسین موسوی ادعایی غیر از این نکرده است ما مبنا را بر همین سخن می گذاریم  .
میرحسین موسوی نخست وزیر مورد علاقه آیت الله خمینی قدرت اصلی اجرایی کشور بود . او در آن زمان هرگز مشکلاتی که خاتمی در دوران ریاست جمهوری با آنها روبرو بود را نداشت . قوه قضاییه در زمان میرحسین بر خلاف زمان خاتمی در دست جناح مخالف نبود و اتفاقا دادستان کل کشور آیت الله موسوی اردبیلی  دوست صمیمی میرحسین بود  و از نظر تفکر سیاسی نیز عضو یک جناح محسوب می شدند . ( موسوی اردبیلی در این دوره انتخابات از میرحسین حمایت کرده است )
عمده بخشهای  قوه قضاییه و قوه مجریه بر خلاف دوران خاتمی   در دست کسانی بود که امروز خود را  اصلاح طلب می نامند .
میرحسین موسوی هرگز مثل خاتمی مشکلات او را در مورد انتخاب وزیر اطلاعات  نداشت و هرچند برای وزارت خانه های حساس با آیت الله خمینی مشورت می کرد اما هرگز مانند خاتمی مجبور نبود که 13 گزینه را به رهبر معرفی کند تا نفر سیزدهم وزیر اطلاعات شود بنا براین او هم وزیر اطلاعاتش را خودش انتخاب کرده بود و هم قدرت و اشراف کامل در مورد این وزارت خانه داشت .

اخبار داغ هفت تیر میرحسین موسوی

وزیر اطلاعات دولت میرحسین پایه اصلی اجرا فرمان قتل زندانیان سیاسی در سال 67 بود و جالب اینکه بدانید در بسیاری از  موارد نماینده دادستان  در استانها تحت فشار نماینده وزارت اطلاعات دولت میرحسین مجبور به پذیرش حکم اعدام در مورد آن زندانی می شد .
آیت الله منتظری به وضوح در خاطرات خود به این موضوع اشاره می کند که نقش اصلی در این اعدام ها را وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بر عهده داشته است چنانکه در بسیاری استان ها مسئولان قضایی از تند روی های نماینده وزارت اطلاعات ناراحت بودند .
به عنوان مثال می توان  نامه حاکم شرع دادگاه های انقلاب استان خوزستان به آیت الله خمینی  را شاهد آورد که حاکم شرع استان خوزستان که از مسئولان قوه قضاییه محسوب می شود چنین می نویسد :
“”.. من باب مثال در دزفول تعدادي از زندانيان به نامهاي طاهر رنجبر – مصطفي بهزادي – احمد آسخ و محمدرضا آشوع با اينكه منافقين را محكوم  مي‎كردند و حاضر به هر نوع مصاحبه و افشاگري در راديو و تلويزيون و ويدئو و يا  اعلام موضع در جمع زندانيان بودند، نماينده اطلاعات از آنها سئوال كرد شما كه   جمهوري اسلامي را بر حق و منافقين را بر باطل مي‎دانيد حاضريد همين الان به نفع جمهوري اسلامي در جبهه و جنگ و گلوگاهها و غيره شركت كنيد،   بعضي اظهار ترديد و بعضي نفي كردند، نماينده اطلاعات گفت اينها سر موضع هستند چون حاضر نيستند كه در راه نظام حق بجنگند  . به ايشان گفتم پس اكثريت مردم ايران كه حاضر نيستند به جبهه بروند منافقند؟ جواب داد حساب اينها با مردم عادي فرق مي‎كند و در هر صورت با راي اكثريت نامبردگان محكوم شدند فقط فرد اخير در مسير اجراي حكم فرار كرد. لذا خواهشمند است در صورت مصلحت ملاك و معياري براي اين امر مشخص فرماييد تا مسئولين اجرا دچار اشتباه و افراط و تفريط نشوند.””
حاكم شرع دادگاه انقلاب اسلامي خوزستان – محمد حسين احمدي
.

میرحسین موسوی خوب می داند که حتی اگر اصل تفکیک قوا را بپذیریم وحتی اگر قوه مجریه هیچ گونه نقشی در این اعدام ها نداشت ،  باز باید به دلیل عدم موضع گیری در برابر این اعدام ها و عدم اطلاع رسانی به مردم ،  او  را مورد سوال قرار داد و از او پرسید که چه تضمینی وجود دارد که چنین شخصی با چنین سابقه ای  در عدم حمایت از حقوق مردم ،  پس از رسیدن به ریاست جمهوری از حقوق شهروندی  مخالفین و زندانیان سیاسی دفاع کند و اگر چنین واقعه ای  تکرار شود میرحسین چه می کند . آیا اگر در دوران ریست جمهوری او ده ها وبلاگ نویس زندانی و شکنجه شوند یا اگر ده ها روزنامه نگار در دادگاه های غیر علنی محاکمه و  در زندان کشته شوند میرحسین موسوی تنها به گفتن ” اصل تفکیک قوا” بسنده می کند و هیچگونه اقدامی در دفاع از حقوق قانونی این افراد نخواهد کرد ؟
هرچند  این سوال در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد و قبل از این سوال باید در مورد نقش مستقیم دولت او در این واقعه سوال شود . میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی که قدرت واقعی اجرایی کشور را بدست داشت در مورد قتل و عام حدود  4 هزار زندانی سیاسی که توسط وزارت اطلاعات دولت او مدیریت و انجام شد   چه پاسخی دارد که بدهد ؟
میرحسین موسوی به خوبی به یاد دارد که وزیر کشور( محتشمی پور )  و وزیر خارجه ( ولایتی )  دولت او  همان زمان  برای توجیه این اعدام ها ،  در خارج از کشور مصاحبه کرده اند ،  حال چگونه است که وزرای  دولت او بر خود لازم می بینند که در حمایت از این اعدام ها صحبت کنند و  نخست وزیر  به بهانه تفکیک قوا از پاسخگویی فرار می کند ؟
آنانی که تصمیم دارند به میرحسین رای دهند ، چیزی را از دست نمی دهند اگر قبل از رای دادن ،  حداقل یک بار به طور جدی سوالات  بالا  را از میرحسین بپرسند و از او بخواهند به طور کامل شرح ماجرا و نقش خود و دولتش را در این ماجرا توضیح دهد  .

منبع: آیا تفکیک قوا بهانه خوبیست ؟ / نقش وزارت اطلاعات دولت میرحسین در اعدام های 67
.
مطلب قبلی : فرار میرحسین از پاسخ دادن به سوال دانشجویان در مورد کشتار های سال 67
.ميرحسين : وقتي شعار توپ تانک بسیجی مي دهید به من بر می خورد

هفت تیر تجمع کارگران پارک لاله

هفت تیر 7tir.com:در جریان برگزاری روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران، بیش از دویست نفر از کارگران شرکت کننده  دستگیر و مورد ضرب و شتم نیروهای انتظامی، اطلاعات و لباس شخصی‌ها قرار گرفتند.

بر اساس گزارشها، تجمع گروهی از کارگران ایرانی که روز جمعه یازدهم مه به مناسبت روز جهانی کارگر در کنار آبنمای پارک لاله تهران گرد آمده بودند، به خشونت کشیده شد.

در این تجمع ماشین‌های گشت نیروی انتظامی تمام محیط و میدان آب‌نما را محاصره  کرده  و نیروهای انتظامی و اطلاعات و لباس شخصی با باتوم و گاز فلفل تجمع کنندگان را مورد ضرب وشتم قرار دادند و بیش از 200 نفر از آنان را دستگیر نمودند. همچنین مامورین با تصرف موبایل‌ها و دوربین‌ها اجازه هر نوع فیلم برداری و عکاسی را خبرنگاران گرفتند.

مراسم روز جهانی کارگر در تهران به دعوت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران، سندیکای کارگران نیشکر هفت ‌تپه، اتحادیه آزاد کارگران ایران، هیئت مؤسس بازگشایی کارگران نقاش و تزئینات ساختمان و کانون مدافعان حقوق کارگر برگزار شده بود.
به گفته آقای رضوی، در این مراسم تعدادی از مردم و کارگران به همراه خانواده هایشان شرکت داشتند ولی در زمان شروع مراسم، پلیس با خشونت وارد عمل شد.
برخی گزارشها از تهران حاکی است که تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و آقای رضوی می گوید:”تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده اند و برای برخی نیز قرار وثیقه صادر شده اما هنوز در بازداشت به سر می برند.”
تأمین امنیت شغلی برای کارگران، برپایی تشکل مستقل کارگری، توقف اخراج کارگران، لغو کار کودکان و آزادی کارگران زندانی از جمله درخواست های شرکت کنندگان بود.
هر ساله به مناسبت روز جهانی کارگر در ایران نیز مراسمی در نقاط مختلف برگزار می شود و در آن کارگران خواسته های خود را مطرح می کنند. در سالهای اخیر مراسم روز جهانی کارگر در تهران در قالب راهپیمایی گسترده با حضور کارگران سراسر کشور برگزار می شد.
علی حق، روزنامه نگار در تهران می گوید:” این مراسم طی سالهای اخیر بیشتر شکل دولتی به خود گرفته است و این دولتی شدن را می توان در شکل دیدارهای مقامات دولتی نظیر رئیس جمهوری با کارگران دید.”
قانون کار ایران اتحادیه های آزاد کارگری را به رسمیت نمی شناسد و به جای آن، تشکیل نهادهایی تحت عنوان شوراهای اسلامی کار را تجویز می کند که براساس قانون شورای اسلامی کار وظیفه آنها حل و فصل اختلافات کارگر و کارفرماست.
بر خلاف اتحادیه های مستقل کارگری، اعضای شورای اسلامی کار که می تواند در کارگاه هایی با بیش از سی و شش کارگر تشکیل شود، منحصر به نمایندگان منتخب کارگران نیست بلکه علاوه بر آنان، نمایندگان مدیریت نیز در آن عضویت دارند و، براساس قانون، نقش مشورتی برای مدیریت را ایفا می کند.
قانون کار ایران همچنین ابزار اصلی فعالیت های سندیکایی، شامل حق اعتصاب را به رسمیت نمی شناسد، در حالی که به گفته مدافعان تشکل های مستقل کارگری، تنها وسیله موثر کارگران در برابر کارفرما، حق خودداری از فروش نیروی کار خویش و به تعطیل کشاندن تولید است.
سازمان بین المللی کار نیز در برخی از گزارش های خود ساختار و ماهیت شورای اسلامی کار، و نهاد خانه کارگر را که به عنوان تشکل سرتاسری کارگران در ایران مورد تایید حکومت قرار دارد، منطبق با خصوصیات اتحادیه های آزاد و مستقل کارگری ندانسته است.

ادامه خشونت در روز کارگر؛ بازداشت جلوه جواهری و تفتیش شبانه ی منزل برخی از اعضای کمپین

جلوه جواهری، فعال کمپین یک میلیون امضا در آخرین ساعات امشب دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.

آخرین اخبار به دست آمده حاکی از آن است که پس از بازداشت کاوه مظفری، در آخرین ساعات امروز تعدادی مامور به همراه او به منزل شخصی اش رفته و پس از بازرسی کامل منزل، جلوه جواهری همسر وی را بازداشت کرده و به همراه خود بردند.

این اقدام در حالی صورت گرفت که جلوه جواهری، همسر کاوه مظفری در منزل حضور نداشت اما با مراجعه ی وی به منزل ماموران اجازه ی خارج شدن او از منزل را نداده و پس از تفتیش کامل وسایل ضمن توقیف دو کامپیوتر ، تعداد زیادی سی دی وکتاب و همچنین دست نوشته های آنها، او را نیز بازداشت کرده و به همراه خود بردند.

گفتنی است، مامورانی که در حال بازرسی منزل این دو فعال کمپین یک میلیون امضا بودند، به پدر کاوه مظفری و دوستان خانوادگی آنان نیز اجازه ی ورود به منزل ندادند.

کاوه مظفری، دیگر فعال کمپین یک میلیون امضا در جریان برخورد خشونت بار امروز پلیس با شرکت کنندگان در گردهمایی روز جهانی کارگر و به همراه بیش از دویست تن دیگر از شرکت کنندگان در این گردهمایی، بازداشت شده بود.

اخبار دیگری حاکی از ورود ماموران به منزل امیر یعقوبعلی یکی دیگر از فعالان کمپین است که او نیز عصر امروز بازداشت شده است.

تعدادی دیگر از فعالان کمپین از جمله، نیکزاد زنگنه، پوریا پورشتاره و طاها ولی زاده نیز در بازداشت به سر می برند. تعدادی از بازداشت شدگان اعضای تشکل های شورای همکاری، کمیته هماهنگی ایجاد تشکل های کارگری، اتحادیه آزاد کارگران، کانون مدافعان حقوق کارگر، کمیته پی گیری از جمله مریم حاج محسن، پروانه قاسمیان، فاطمه شاه نظری، شریفه، محمد فرجی، بهروز خباز، جعفر عظیم زاده، زانیار احمدی، محمد اشرفی، علی رضا تقفی ، محسن تقفی ، سعید مقدم وسعید یوزی هستند.

 اخبار داغ هفت تیر  حسین شریعت مداری

هفت تیر 7tir.com: پاسخ حسین شریعتمداری به نامه کروبی

دیروز آقای کروبی در اقدامی که از یک روحانی بعید به نظر می رسید فحش نامه مفصلی علیه اینجانب و کیهان صادر کرد متن این فحش نامه به طور همزمان در روزنامه های زنجیره ای و سایت های ضدانقلاب به اصلی ترین خبر تبدیل شد و دو روزنامه اعتماد و اعتمادملی آن را به عنوان تیتر اول خود برگزیدند که انشاءالله این هماهنگی برخی از اصلاحاتچی های داخلی و سایت های ضدانقلاب خارجی مثل دهها و صدها مورد دیگر تصادفی! بوده باشد.
و اما درباره فحش نامه آقای کروبی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به بیان چند نکته بسنده می کنیم:
1- ابتدا باید از آقای کروبی پرسید کدامیک از فحش ها و تهمت هایی که علیه کیهان آورده اید، قبل از شما از سوی رادیوهای بیگانه نظیر اسرائیل و رادیو آمریکا و سایت های سلطنت طلب و ضدانقلاب نثار کیهان و مدیرمسئول آن نشده است؟! خودتان قضاوت کنید. بنابراین از ژرفای دل خدا را شکر می کنیم که به خاطر دفاع از اسلام و نظام اسلامی و خط مبارک امام(ره) مورد عتاب و فحاشی دشمنان تابلودار خارجی قرار گرفته ایم و از همزبانی احتمالا ناخودآگاه برخی دوستان داخلی با آنها عمیقاً متأسفیم.
2- ماجرا این بود که جنابعالی در صفحه اول روزنامه خود با تیتر درشت خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته بودید «اعدام کودکان را متوقف کنید»! چنانچه گویی همه روزه در ایران اسلامی دهها کودک را به جوخه اعدام می سپارند و جنابعالی خواستار توقف آن شده اید!!
راستی! آقای کروبی مگر دقیقاً در همین روزها رژیم اشغالگر قدس به جرم کودک کشی مورد اعتراض و خشم مردم جهان قرار ندارد؟ و مگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی ادعا نمی کند که اتهام کودک کشی را جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل وارد کرده است؟ بنابراین اگر ادعای شما خطاب به نظام اسلامی که «کودک کشی را متوقف کنید»! همصدایی-البته ناآگاهانه- با اسرائیل و آمریکا نیست، پس چیست؟! چرا به جای آن که از ادعای اسرائیل پسند خود نگران باشید، به کیهان که این همصدایی را ملامت کرده است فحش می دهید؟! یعنی شما نمی دانید که ادعای شما را دقیقاً و بی کم وکاست اسرائیلی ها علیه ایران اسلامی مطرح کرده اند؟ اگر می دانید که چه عرض کنم؟ و اگر نمی دانید که دانستن این مسائل یکی از مصادیق «سواد» است!
3- جناب کروبی مگر فردای آن روز که تیتر یاد شده را در روزنامه اعتماد ملی چاپ کردید، به خاطر ناروا بودن آن از خوانندگان عذرخواهی نکردید؟ روزنامه تان که موجود است و نمی توانید انکار کنید. بنابراین باید پرسید اگر خودتان اعتراف دارید که ادعای بی جا و سخیفی کرده اید چرا به کیهان که قبل از اعتراف شما به آن اعتراض کرده بود ناسزا می گوئید؟! و چنانچه ادعای خود را قبول دارید چرا عذرخواهی کردید؟!
4- در فحش نامه خود به گونه ای ناشیانه کوشیده اید صورت مسئله را عوض کنید و موضوع اعدام افراد زیر 18 سال را مطرح کرده و از نگارنده، پرسیده اید «شما بر مبنای کدام دانش فقهی و حوزوی متعرض محتوای اعلامیه من درباره ضرورت قانون مجازات افراد زیر 18 سال می شوید؟»
آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام.
ضمناً؛ مگر جای بحث فقهی درباره مجازات اعدام برای افراد کمتر از 18 سال در روزنامه هاست؟ تاکنون کدامیک از فقهای بزرگوار اینگونه بحث ها – دقت کنید بحث درباره موضوع و نه نتیجه آن- را در روزنامه ها مطرح کرده اند؟! آیا بهتر نبود به جای اینهمه آسمان و ریسمان کردن، یک باردیگر بیانیه خود را مرور می کردید و از مردم پوزش می خواستید.
5- حق با شماست! بنده دانش فقهی ندارم ولی اولا؛ مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟!
6- در فحش نامه کذایی به سوابق خود اشاره کرده و به آن بالیده اید که ضمن تقدیر و تحسین به خاطر اینهمه شکسته نفسی و تواضع!! نظر جنابعالی را به فرمایش تعیین کننده حضرت امام(ره) جلب می کنم که می فرمودند «میزان حال فعلی افراد است» . بنابراین بهتر است برای ارزیابی «حال فعلی» افراد، معیارهای بنیادین امام راحل(ره) را ملاک قضاوت قرار دهیم به یقین می پذیرید که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»! هست؟!
7- اینجانب را به زعم خود ملامت کرده اید که بازجو بوده ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان(عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است و خدا را شکر می کنم که به لطف او مانند کسانی نیستم که برای کسب قدرت همراه بادهای سیاسی به این سو و آن سو کشیده می شوند و مثلاً در زمان حضرت امام(ره)، گروهک نهضت آزادی را غیرقانونی می دانند و بعدها با همین افراد که به قول امام راحل(ره) آمریکایی هستند، پالوده می خورند و یا یک روز از خط امام دم می زنند و روز دیگر با کسانی که به آن بزرگوار اهانت کرده اند، ائتلاف می کنند! و یا یک روز با حضرت امام(ره) علیه دزدان بیت المال همصدا می شوند و روز دیگر از یک مفسد اقتصادی پولهای کلان می گیرند و… بگذریم که گفتنی در این باره بسیار است و قلم در نیام به صلاح نزدیکتر.
8- مرا متهم کرده اید که علیه -به اصطلاح- روشنفکران قلم زده ام ولی مصلحت ندانسته اید که بفرمائید آنها چه کسانی بوده اند؟ برای کیهان افتخار بزرگی است که علیه دشمنان اسلام و امام و انقلاب قلم زده و هویت واقعی آنها را افشا کرده است. کسانی که؛ «فرهنگ شهادت را خشونت آفرین» می دانستند! اسلام را متعلق به 1400 سال قبل دانسته و قوانین آن را غیرقابل اجرا معرفی می کردند! شهادت امام حسین علیه السلام را نتیجه خشونت طلبی- نستجیربالله- جدش رسول خدا (ص) در جنگ های صدر اسلام می دانستند! کسانی که «انقلاب اسلامی را عامل عقب افتادگی» می نامیدند! آنها که می نوشتند «ائمه اطهار(ع) هم قابل انتقاد هستند»! و یا «اصلی ترین مشکل ما برای برقراری دموکراسی در کشورمان این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! و می نوشتند «منشأ خشونت همین احکام فقهی است»! و «افکار امام خمینی(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و می نوشتند «حجاب و حیای زنان مظهر و نماد عقب افتادگی است»! و…
جناب کروبی! کیهان خدای سبحان را شاکر است که به لطف و عنایت او علیه این جرثومه های فساد و تباهی قلم زده است و از جنابعالی که لباس مقدس روحانیت را بر تن دارید تعجب می کند چرا مقابله کیهان با این جریانات منحرف و ضد خدا و اسلام را جرم می دانید؟! و این سأال جدی مطرح است که چرا حضرتعالی با این جرثومه های فساد و تباهی ائتلاف سیاسی داشته و در مقابل اهانت های صریح – و نه پنهان و مخفی- آنان مهر سکوت بر لب زده و می زنید؟! بدیهی است که نمی توانید لاطائلات مکتوب این عده در جبهه سیاسی وابسته به خود را انکار کنید، چرا که تماماً آشکار و علنی بوده است. و صد البته نمی توانید سکوت خود در برابر این اهانت ها را توجیه بفرمائید! حالا قضاوت بفرمائید شما قابل ملامت هستید که با این جماعت همراه بوده اید یا کیهان که علیه آنها قلم زده است؟! آیا شما حامی روحانیت و فقاهت و مراجع بوده اید؟ یا کسی که با این جرثومه های فاسد در افتاده است؟! جنابعالی به کلام حضرت امیر(ع) در ماجرای کشیدن خلخال از پای دختر یهودی استناد کرده و نتیجه گرفته اید اگر کسی در مقابل اهانت به فلان و فلان بمیرد بر او ملامتی نیست که باید عرض کنم نظرتان درباره کسی که از قصه پرغصه سکوت یک روحانی در مقابل اهانت به رسول خدا(ص) بمیرد چیست؟!
9- راستی! آقای کروبی! آیا جنابعالی شخصیت خود را -نستجیربالله- از رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و حضرت امام(ره) برتر می دانید؟ به یقین پاسخ منفی است و ساحت جنابعالی از این اتهام دور است. بنابراین چرا در مقابل اهانت هم حزبی های خویش نسبت به آن بزرگواران سکوت کردید و هنگامی که خودتان به خاطر همزبانی با دشمنان اسلام مورد انتقاد قرار گرفتید، فحش نامه صادر فرمودید؟!
10- نوشته اید «شگفتا که در دوران شاه اعضای حزب توده، رستاخیزی و ساواکی می شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی می پرداختند و پس از انقلاب برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضد انقلاب داشتند لباس مطبوعاتی می پوشند».
دراین باره لازم است عرض کنم، برخی از افراد یاد شده در حزب و گروه شما بوده اند و اما اینجانب به گواهی پرونده ام هرگز عضو گروهی نبوده و از نوجوانی مقلد حضرت امام(ره) بوده ام. شما می توانید از برخی دوستان خود نظیر آقای سرحدی زاده، کاظم بجنوردی، و سایر زندانیان سیاسی (10 سال تا ابد) بپرسید که چه کسانی جمع زندانیان مسلمان را از جمع منافقین جدا کردند و چه کسانی از طریق ملاقاتی ها و پیام به بیرون زندان با حضرت امام(ره) و یا نمایندگان ایشان تماس گرفته و از ایشان راهنمایی می خواستند و چه کسانی… بگذریم.
11- پرسیده اید که آیا بنده تاکنون ملاقاتی با حضرت امام(ره) داشته ام؟ برای مزید اطلاع جنابعالی باید بگویم؛ آری، بارها توفیق زیارت آن بزرگوار را داشته ام و از جمله، بعد از دستگیری اعضای حزب توده با واسطه شهید محلاتی که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در سپاه بودند برای مباحثه با احسان طبری درباره مارکسیسم و نقد آن مأموریت یافتم و بعد از بازگشت مرحوم احسان طبری به اسلام- که نتیجه مستقیم مراجعه وی به شخصیت عظیم حضرت امام(ره) و آثار استاد شهید مطهری بود- مورد لطف حضرت امام(ره) نیز قرار گرفتم. شهید محلاتی به ظاهر در میان ما نیست ولی اسناد آن که موجود است. بپرسید و یا به سخنرانی شهید محلاتی در اجتماع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب شیراز مراجعه بفرمائید و موارد دیگری که اطلاع از آن برای جنابعالی به آسانی امکانپذیر است.
12- در جای جای فحش نامه خود به انتخابات اشاره فرموده و این پرسش منطقی را بی پاسخ گذاشته اید که مگر به خاطر انتخابات باید دفاع از اسلام و انقلاب را تعطیل کرد؟
13-اگرچه هنوز گفتنی های مستند دیگری باقی است اما فقط به یکی دیگر از اصلی ترین گفتنی ها که جان کلام نیز هست اشاره می شود.
به فحش نامه ای که دیگران برایتان نوشته و جنابعالی امضاء فرموده اید یک نگاه دیگر بیندازید. ملاحظه فرمودید؟! حالا خودتان قضاوت کنید که مخاطب این فحش نامه کیهان است یا در آن، برخی از ضدانقلابیون به بهانه کیهان، بغض ها و کینه های فروخورده خود از امام(ره) و انقلاب را خالی کرده اند؟! اگر کسانی که فحش نامه را برایتان نوشته اند فقط به کیهان فحش داده بودند، هرگز پاسخی نمی دادیم، ولی….
راستی آقای کروبی! نگاهی هم به سایت های ضدانقلاب بیندازید و پیچ رادیوهای بیگانه را بپیچانید، برای شما چه هورایی می کشند و به خاطر فحش نامه کذایی چه تشویق و تقدیری است که پشت سرهم نثارتان می کنند!…یادتان هست که امام(ره) می فرمودند هر وقت دیدید دشمنان اسلام از مواضع و عملکرد شما حمایت می کنند در کار خود شک کنید؟
جناب آقای کروبی!
باور بفرمائید- و چنانچه باور ندارید در آینده ای نزدیک به چشم خود می بینید- که برخی از اطرافیان شما نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند بلکه حضرتعالی را تنها در حد یک بلندگو برای اظهارات ساختارشکنانه می خواهند. چرا؟! آنها در پی آنند که شمارا بیرون از نظام قلمداد کنند تا انتخابات آینده را آنگونه که آمریکایی ها با صراحت اعلام داشته اند به انتخاباتی دو قطبی که یک قطب آن پای در بیرون نظام دارد تبدیل کنند. بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می کند خیرخواهانه و دلسوزانه است حتی اگر لحنی تلخ داشته و گاه با تمثیل ها و لطیفه هایی همراه باشد که فقط تمثیل است و طنز و همانطور که می دانید «مثل عین ممثل» نیست، اما برخی از اطرافیان شما حضرتعالی را بیرون از نظام می پسندند همانها که در گذشته ای نه چندان دور در مقابل شما ایستاده بودند. حالا قضاوت بفرمائید کدام دوست و کدام دشمن است؟
حسین شریعتمداری

قبلی :  نامه تند کروبي به شريعتمداري : من  سعيدي سيرجاني نيستم

هفت تیر رونق گرفتن کلوب هاي شبانه مخصوص تعويض همسر در ايتاليا

هفت تیر 7tir.com: : روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شماره‌هاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده “تعويض همسر” در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديده‌اي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.

ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ “لاستامبا” چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای “توسکانا” در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت می‌کنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. “لاستامبا” اين گزارش را “عريانها در وقت ناهار” ناميد.

در گزارش “لاستامبا” آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض می‌کنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.

در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپ‌های شبانه که مخصوص “تعویض همسر” است در این باره گفت: انواع آدم‌ها به این کلوپ‌ها مراجعه می‌کنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.

در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه “فیدر ” بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان می‌شود حدود دو میلیون باشد.

این مؤسسه می‌افزاید: آمارها نشان می‌دهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر می‌کنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نمی‌گیرد بلکه گاهی اوقات در روز روشن و به ویژه پس از وقت ناهار صورت می‌گیرد.

حتی برلوسکنی!

نکته تعجب برانگيز اینست که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده “سیلویو برلوسکنی” نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود “فرونیکا” با همتای دانمارکی خود “آندریاس فوج راسموسن” شده بود.

این روزنامه در ادامه نوشته است: “برلوسکنی” در حضور همگان گفت، می‌خواهم همسرم را به “راسموسن” بدهم زیرا از دیگران خندان تر و شاداب تر است.

ایندیپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پیش بینی می‌شود این گزارش خشم کشیشان ایتالیایی را برانگیزد و از این کار در موعظه‌های خود در کلیساها انتقاد کنند.

در پایان گفتنی است “تعویض همسر” که به آن “رابطه دسته جمعی” نیز گفته می‌شود کاری است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشن‌های مخصوص به شدت گسترش یافته است.

اخبار داغ هفت تیر دل آرا دارابی

هفت تیر 7tir.com: به قلم اردوان روزبه -کسی را می‌شناختم که همیشه می‌گفت روز جمعه روز خبر‌های بد است. روز جمعه برای من هم روز بد بود. روز خبرهای بد، وقتی خواستم دست به کار تهیه برنامه‌های روز جمعه شوم. اولین خبر تکان دهنده برای آن روز کافی بود: دل‌آرا دارابی، صبح امروز به دار آویخته شد.

خبر کوتاه و رسا بود. سخت و بی‌ترحم. دل‌آرا دارابی، دختری که در هفده سالگی اقرار به یک قتل کرده بود، اعدام شد. به تعداد اعدام نوجوانان در ایران یکی دیگر افزوده شد، بار دیگر همه گفتند ایران کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته و بار دیگر همه اعتراض کردند؛ اما دل‌آرا دیگر بدن سردش در انتظار خاک بود.

چند روز پیش‌تر وقتی خبر ابلاغ حکم اعدام او به اجرای احکام در گروه‌های اجتماعی دیجیتالی مطرح شد، خبرگزاری‌ها نوشتند و سایت‌هایی برای حمایت از او به راه افتاد، همه از این اتفاق ترسیده بودند. خبرها حاکی از آن بود که دل‌آرا اذعان کرده است که قاتل نیست.

عبدالصمد خرمشاهی با تمام توان تلاش کرد تا دلایل لازم را بیاورد. او اشاره به مواردی کرده بود که در روند پرونده به آن توجه نشده بود. نحوه کشته شدن مقتول، اظهارات دل‌آرا و مواردی دیگر که همین تلاش‌ها باعث شد خانواده مقتول یکی از شروط خود را برای رضایت، عزل این وکیل از حمایت از دل‌آرا قرار بدهند.

تلاش گروه‌های اجتماعی و حامی‌ها بی‌نتیجه نبود و بنابر دستور رئیس قوه قضاییه اجرای حکم برای جلب رضایت خانواده مقتول به عقب افتاد. پیش‌شرط‌های خانواده مقتول هم نشان از احتمال رضایت داشت.

آن‌ها علاوه بر عزل خرمشاهی از وکالت پرونده خواسته بودند که خانواده دل‌آرا بر سر قبر مرحوم گل باران کنند و تقاضای عفو که این موارد هم انجام شده بود. همه باور داشتند این دختر نقاش که نقش‌های پر‌دردش از پشت میله‌های زندان نقش تاریکی پس آن بود بتواند روزی بیرون بیاید.

اما همه چیز بی‌خبر رخ داد. بدون حضور وکیل و در روز تعطیل. محمد مصطفایی در شرح جزئیات روز جمعه می‌نویسد:

مادر دل‌آرا گفت که دیروز با دل‌آرا ملاقات کرده. دل‌آرا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می‌خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاء دم را خواهد گرفت. دل‌آرا گفته که مادر من بی‌گناهم.

مادر دل‌آرا گریه‌کنان گفت: امروز ساعت هفت صبح دل‌آرا به وی زنگ زد و گفت مادر من را می‌خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می‌بینم. مادر من را نجات دهید. می‌خواهم با پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می‌خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دل‌آرا می‌گیرد و می‌گوید: ما به راحتی فرزند شما را می‌کشیم و تو هیچ کاری نمی‌توانی انجام دهی.

پدر و مادر دل‌آرا قران به دست به زندان می‌روند. التماس می‌کنند. فریاد می‌کشند و می‌گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاء دم را ببینیم. به پایشان بیفتیم…

بسیاری بر این باور بودند که با توجه به نقص‌هایی که بر پرونده وارد بود این حکم دیگر اجرا نخواهد شد. اما خبر جز این بود، کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر نیز با تایید این خبر گزارش کرد که عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دل‌آرا با شنیدن این خبر شوکه شده بود.

من در همان ساعت‌ها تلاش کردم که با آقای خرمشاهی تماس بگیرم اما به دلیل این‌که در مسیر جاده رشت بود امکان گفت و گو با او فراهم نشد. دل‌آرا دارابی ۲۳ ساله به اتهام قتل مهین دارابی حقیقی یکی از بستگان پدرش در سن ۱۷ سالگی به اعدام محکوم شده بود.

طبق اقرار دل‌آرا دادگاه وی را به عنوان متهم ردیف اول پرونده شناخت. بعدها وی اعتراف اولیه‌ی خود را انکار کرد اما این انکار از سوی دادگاه پذیرفته نشد. او گفته بود که این قتل را انجام نداده است و به گفته پسری که همراه او بوده است اعتماد کرده؛ او به دل آرا گفته بوده است که طبق قوانین اگر وی اقرار به قتل کند چون زیر هجده سال است اعدام نخواهد شد، اما دل آرا به اعدام محکوم شد.

بسیاری بر این نظرند که بر اساس جرم او و قوانین مدون، باید متحمل محکومیت در حد جرمش می‌شد که این فرصت به او داده نشد. بر اساس پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک که ایران نیز به اجرای آن متعهد است، اعدام افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است.

اما ایران بالاترین آمار اعدام کودکان را در جهان دارد. در سه سال گذشته ۳۲ کودک در جهان اعدام شده اند که ۲۶ مورد آن در ایران بوده است. سال گذشته شش نوجوان در ایران اعدام شدند و هم اکنون ۱۳۰ نوجوان زیر ۱۸ سال با دریافت حکم اعدام در مسیر اجرا قرار دارند.

گفتگویی با محمد مصطفایی، وکیل و فعال حقوق بشر

اخبار داغ هفت تیر  محمد مصطفایی وکیل و فعال حقوق بشر

آقای مصطفایی دستور توقف اجرای حکم داده شده بود اما مطلع شدیم بی‌خبر و بدون حضور وکیل او را اعدام کردند…چرا؟

متأسفانه این شوکی بود که اجرای احکام دادسرای رشت به همه وارد کرد و ما هم اطلاع نداریم، اجرای احکام و مجری حکم بدون این‌که مراتب اجرای حکم را به وکیل متهم ‌علیه یعنی دل‌آرا دارابی ابلاغ کند، حکم را اجرا کرد.

قانون تأکید دارد که اجرای حکم ابلاغ شود حتا اگر آقای خرمشاهی را از وکالت پرونده عزل کرده باشد باید حتماً عزل از وکالت به آقای خرمشاهی اعلام شود و محکوم علیه بتواند وکیل دیگری را انتخاب کند.

ولی متأسفانه در این پرونده و در اجرای حکم این کوتاهی به عمل آمد و به صورت کاملاً ناباورانه‌ای و از طرفی مظلومانه، دل‌آرا دارابی صبح روز جمعه اعدام شد. در صورتی که علی‌الاصول روزهای جمعه در کشورمان تعطیل است و اجرای اعدام انجام نمی‌شود. ولی برای این‌که دیگران از اجرای حکم مطلع نشوند این حکم اجرا شد و همه را شگفت‌زده کرد.

با توجه به این‌که بر اساس قوانین جزایی کشور نباید حکم روز جمعه اجرا شود چگونه می‌شود که اجرای احکام، حکم را اجرا می‌کند؟

وقتی اجرای احکام و اولیای دم روی این مسأله غرض‌ورزی و پافشاری داشته باشند، حکم را اجرا می‌کنند. به این نتیجه رسیده‌ام که در کشور ما قانون کمک نمی‌کند. اگر قانون کمک می‌کرد این حکم اجرا نمی‌شد و اگر واقعاً قانونی رفتار می‌شد اصلاً حکمی برای دل‌آرا داربی صادر نمی‌شد. متأسفانه اولیای دم وعده داده بودند در صورتی که شرایط درخواستی مهیا باشد رضایت خواهند داد.

یکی از شرایط این بود که خانواده‌ی دل‌آرا دارابی سر مزار مرحوم بروند و آنجا را گلباران کنند که این کار انجام شد. درخواست دیگر عزل موکل بود که این هم انجام شد. اما به خاطر غرض‌ورزی و کینه‌ای که در دل داشتند اجرای حکم را انجام دادند، پافشاری کردند و از اجرای احکام درخواست کردند که روز جمعه این کار را انجام بدهد.

این واقعاً جای تعجب دارد. به نظر می‌رسد که آقای شاهرودی در سه ماهه‌ی آخر کارش باید یک تصمیم حسابی و درست در مورد این موضوع بگیرد و متخلفین را مجازات کند و اجازه ندهد دستگاه قضایی به این صورت تسلیم خواسته‌ها و غرض‌ورزی‌ها بشود.

دلیل این‌که خانواده‌ی مقتول خواسته بودند آقای خرمشاهی از سمتش عزل شود چه بوده؟

آقای خرمشاهی موارد قانونی و ایرادهایی را که در پرونده وجود داشت، مطرح می‌کرد ایشان تأکید، تایید و عقیده داشتند که حکمی که برای دل‌آرا دارابی صادر شده برخلاف قانون است و بر این حرف‌هایشان پافشاری می‌کردند.

ایشان دلایلی در پرونده داشتند که بی‌گناهی دل‌آرا را اثبات می‌کرد. ولی متأسفانه چون ایشان حرف حق را می‌گفتند برای آن‌ها ناراحت کننده بود و دوست داشتند آقای خرمشاهی را برکنار کنند تا بتوانند به خواسته‌های این‌چنینی‌شان دست پیدا کنند و دل‌آرا را ناجوانمردانه اعدام کنند و بکشند.

اما خانواده مقتول با شروطی اظهار رضایت کرده بودند…

ما در قانونمان می‌گوییم که گذشت باید منجز و صریح باشد. گذشتی که منجز نباشد و مشروط باشد قابلیت ترتیب اثر دادن در قانون ندارد. ولی از نظر وجدانی چرا. از نظر وجدانی نباید این کار انجام می‌شد.

اولیای دم باید وجدانشان را در نظر می‌گرفتند و این کار را انجام نمی‌دادند. از لحاظ قانونی هیچ منعی وجود ندارد، آن‌ها می‌توانند منکر شوند، چون در این موارد حتماً گذشت از قصاص باید به صورت عام منجز و صریح باشد که در این‌جا این مورد وجود نداشت.

شما چه خواهید کرد؟

من وکیل حدود ۲۰ نفر از کودکانی هستم که به اعدام محکوم شده‌اند و به وکالت از آن‌ها، شخصاً مراتب اعتراض خودم را به شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام می‌کنم و از طرفی این‌جا هم از مقامات عالی کشور خواهم خواست، که جلوی اعدام افراد زیر ۱۸ و حبس ابد آن‌ها را هر چه زودتر بگیرند.

خاطرات من – سه سال با دل آرا دارابی

به قلم اسیه امینی – بار اولي که او را ديدم سه سال پيش بود. قرار ملاقات داشت در زندان رشت با خانواده اش. با چادر گل گلي آمد نشست. نه، ‏قبل از اينکه بنشيند محکم در آغوشم گرفت و با دشت نم اشکش را پاک کرد. صدايش مي لرزيد. نگاهش را از من مي ‏دزديد. نمي دانم چرا. انگار که از چيزي خجالت بکشد. انگار نمي خواست ببينم که نقاشي که تابلوهايش را به خانه ام برده ام ‏حالا در زندان روبروي من نشسته است. دستش را که گرفتم انگار به يک فلز سرد دست زده ام. مانتوي آجري رنگي به تن ‏داشت و مويش را رنگ کرده بود. بعدها مادرش گفت ما دائما از او مي خواهيم به سرو وضعش برسد شايد بتوانيم از ‏افسردگي اش کم کنيم. لباسهاي شاد برايش مي خريم. همه چيزهايش را با رنگهاي شاد انتخاب مي کنيم. اما پشت اين لباس ‏شاد دختر نازک اندامي نشسته بود که از شدت لاغري پشتش غوز مي کرد. دختر غمگيني که با من از آرزوهايش حرف مي ‏زد :‏

‏” از وقتي خيلي بچه بودم آرزو مي کردم يک نقاش يا نويسنده معروف بشوم. حالا به آرزويم رسيده ام. اما خودم کجايم؟!”‏
دائما با دست پيشاني اش را فشار مي داد. گفتم چي شده؟ گفت سر درد دارم. خيلي شديد. و باز خنديد. آرام و غمگين. گفتم ‏بايد براي نمايشگاه نقاشي اش خودش مطلبي بنويسد که در ورودي نمايشگاه براي خير مقدم به بينندگان نمايشگاهش قرار ‏بدهم. با خنده گفت حتما مي نويسم. مي دهم باباخرم بياورد ( دلارا به وکيلش عبدالصمد خرمشاهي مي گفت بابا خرم). ‏
و حالا من باز هم راهي رشت هستم. اين چندمين بار است؟ يادم نيست. صبح امروز ( جمعه يازدهم ارديبهشت) عبدالصمد ‏خرمشاهي در يک اس.ام.اس کوتاه برايم نوشت که حکم دلارا اجرا شد! ‏

ناباور با او تلفني صحبت کردم. در راه رشت بود. راهي که من هم بعد از نيم ساعت مسافرش شدم. ‏

خانواده خانه را عوض کرده اند. براي سومين بار. به اين خانه تابحال نيامده بود. صداي فرياد از داخل حياط شنيده مي ‏شد… ‏

گزارش از مادر و خواهراني که از خدا به التماس مي خواهند تنها يک بار ديگر به آنها فرصت بدهد که دخترشان را ‏درآغوش بگيرند چه فايده اي دارد؟ ‏

خانه پر از سوال است. مادرش زني که هميشه او را آرام و سنگين و منطقي ديده بوديم چنان هوار مي کشد که فکر مي کنم ‏فرياد چند سال حرف نگفته را در گلو دارد؟! به نام صدايمان مي کند و داد مي زند: تو تا حالا ديده اي کسي را روز روشن ‏آن هم جمعه اعدام کنند؟ چرا فرصت ندادند حتا ببوسيمش، با او خداحافظي کنيم؟ چرا اجازه ندادند براي آخرين بار دخترم را ‏بغل کنم؟ ما دوماه وقت داشتيم. و داد مي زند رو به ما که : مگر قرار نبود رضايت بگيريد؟ … ‏

و پاسخي براي اين سوالها نبود. نه پيش من. که وکلايش هم جوابي نداشتند. ‏

دلارا دارابي متهم به قتلي بود که با اقرار خودش مجرم شناخته شد و حکم قصاص دريافت کرد. روزي که مهين دارابي به ‏قتل رسيد پدر دلارا بي آنکه سخنان دخترش را بشنود و توضيح او را بجويد، فقط از روي احساس وظيفه و اعتماد به ‏دستگاه قضايي او را به پليس تحويل داد. دلارا که هميشه سوگلي پدرش بود و او را ستايش مي کرد، و از طرفي مي دانست ‏که اگر قتل را به گردن نگيرد، پسري که عاشقش است به طناب سپرده مي شود، به خاطر قهر با پدر و مهر آن پسر، قتل را ‏به گردن گرفت. اينها روايتي است که نه فقط خانواده دلارا بلکه خود او بارها گفته است. وقتي پدر بعد از چند روز به سراغ ‏دخترش مي رود با روزه سکوت او روبرو مي شود . غافل از اينکه در همان چند روز او قتل را به گردن گرفته و بارها ‏اقرار کرده است که خودش مرتکب قتل مهين دارابي شده است. ‏

در ديدار با پدر او حرف نمي زند و پس از گريه پدر و وقتي که او نااميد دخترش را ترک مي کرده مي گويد: چه فرقي مي ‏کند وقتي تو مرا دوست نداري؟ پدر مي گريد و با التماس مي گويد : تو فقط به من بگو چه شد؟ و او مي گويد : تو باور مي ‏کني که دخترت بتواند آدم بکشد؟ تو باور مي کني که من قاتل باشم؟!… ‏

و اينگونه بود که يکي از مشهورترين وکلاي رشت را براي دادگاه اول او استخدام مي کنند. وکيلي که در نخستين جلسه ‏دادگاه موکل 17 ساله اش حاضر نمي شود در حالي که همه متهمان ديگر و اولياء دم با وکلايشان در جلسه دادگاه بوده اند. ‏با اين وجود دادگاه تشکيل مي شود! و معلوم است که در برابر وکلاي خبره طرفين دعوا يک دختر 17 ساله چگونه مي ‏تواند از خودش دفاع کند؟ ‏

‎‎دير آمديم‎‎

نوشتن از گزارشي که راوي آن سه سال با اميد و اطمينان آن را دنبال کرده و با آن زندگي کرده است، آسان نيست. پايان اين ‏داستان هرگز آنگونه نشد که ما اميد داشتيم. اما بازخواني آن شايد به دختران و پسران نوجوان محکوم به اعدام از اينرو ‏کمک کند که بدانيم ترازوي عدالت، يک ماشين مکانيزه نيست که خودبخود حق را تميز بدهد. قانون و نظارت قانوني لازم ‏است تا بدانيم روند دادرسي هاي ما چگونه طي مي شود. ‏

باري اگرچه گام نخست در دادگاه دلارا با نبودن وکيل اولش به نادرستي برداشته شد، اما با گرفتن وکلاي ديگري که بر ‏پرونده لايحه دفاع قوي نوشتن و استدلال بسيار کردند در مورد اينکه دلارا با منطق عقلي نمي تواند قاتل باشد، باز هم ‏تغييري در نتيجه حکم صادر شده در دادگاه هم ارز ديده نشد و اينبار قاضي جاويد نيا که اينک دادستان رشت نيز شده است، ‏دلارا دارابي را محکوم به اعدام کرد. ‏

‎‎رضايت‎‎

رضايت گرفتن از صاحبان خون هم حکايت غريبي است که هي تکرار مي شود. بعد از برگزاري نمايشگاه دلارا دارابي در ‏مهرماه سال85 در زمستان همان سال براي اولين بار براي گرفتن رضايت از صاحبان خون اقدام کرديم. نتيجه ناخوشايند ‏آن جاي گفتن ندارد. هميشه گفته ام که شايد اگر حاشيه هايي بر پرونده دلارا نمي نشست، امروز خبرهاي بهتري براي گفتن ‏داشتيم. کينه هاي فاميلي گاه چنان درهم گره مي خورد که بازگشودن آن کار هرکسي نيست. و اين پرونده حاشيه بسيار ‏داشت. دعوا دعواي دو فاميل بود و ما آن وسط بيگانه بوديم. گره بايد به دست خودشان باز مي شد که نشد.‏

روز هفتم عيد نوروز امسال بود که شبي وکيل دلارا تماس گرفت. گفت به او گفته اند مي خواهند حکمش را اجرا کنند. يک ‏ماهي بود که به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. گفتم چرا؟ گفتند استيذان که دارد و خانواده هم پي گيرند. گفتم چه کنم به ‏جز رضايت؟ … و قرار بر همين شد. ‏

بار آخري که اجراي حکم قطعي شد، دير بود و فرصت اندک. اما در آخرين ساعتها دو ماه وقت خريده شد. از که؟ نمي ‏دانم! زيرا کسي که وقت مي دهد لابد آن قدر به اجراي دستورش اطمينان دارد که آن را ابلاغ و اعلام مي کند. همه رسانه ‏ها خبر دو ماه وقت براي دلارا دارابي نقش زنداني اعلام کردند. ‏

و ما باز دست به کار شديم. دوستي گفت نامه اي بنويس. اينبار نه خطاب به رئيس قوه قضائيه و نه به هيچ مقام ديگري. نامه ‏اي بنويس خطاب به اولياء دم تا براي آن امضا جمع کنيم و بار ديگر براي رضايت اقدام کنيم. پذيرفتم بي چون چرا و نامه ‏نوشته شد و بيش از پنجاه نفر از اهل فرهنگ و هنر و ادبيات اين سرزمسن پاي آن امضا گذاشتند. از شاعران و نويسندگان ‏گرفته تا موسيقيدانان و نقاشان و سينماگران. در بخشي از اين نامه آمده بود:‏

‏”… اگر چه بسيار سخت و جانفرساست، اما اجازه دهيد فرزندان ما بياموزند که خشونت و جنايت ، سبک و سياق و منش ‏بزرگان نيست. اجازه دهيد ديگران از شما بياموزند که در قبال مرگ، زندگي بخشيده ايد، در ازاي محنت، مهر بخشيده ايد و ‏در برابر خشونت، نيکي نشان داده ايد. ‏

ما امضا کنندگان اين نامه که عمري را در راه ائتلاي فرهنگ ايران زمين سپري کرده ايم از شما درخواست کنيم که با ‏بخشودن دلارا دارابي به او و جوانان اين خاک پرگهر ، راه نيک زيستن را نشان دهيد تا اميد ببنديم به روزي که در ‏فرهنگ اين سرزمين شادابي و نيکي، جاي حشونت و پرخاش و جنايت را بگيرد.”‏

اما اين نامه هرگز به جايي برده نشد. در فرصتي که براي جلب رضايت داده شده بود و ما سرگرم چانه زني با روشنفکران ‏براي حمايتشان در حد يک امضا بوديم، شب جمعه در زندان رشت دلارا را به نام خواندند. به او گفته شد که ملاقاتي دارد . ‏او گمان برد که خانواده اش و اولياء دم قرار است براي رضايت با هم توافق کنند. با اين اميد بندش را ترک کرد. ‏

بار دوم که نامش را صدا زدند. ساعت 7 صبح بود و در اين فاصله نمي دانيم به او چه گفته شد. ساعت 7 صبح با خانواده ‏اش تماس گرفت. روز جمعه بود و همه در خواب. اولين حرف دلارا به پدرش اين بود که مرا براي اجراي حکم مي برند. ‏پدرش گفت: مگر مي شود؟ امروز جمعه است دخترم! نترس امکان ندارد امروز اعدامت کنند. دلارا اصرار کرد که از پاي ‏طناب صحبت مي کند و دار ، مقابل اوست. و صداي ديگري در گوشي تلفن به پدر مي گويد: همه آنچيزي که فکر نمي ‏کردي شدني است! ‏

خانواده سراسيمه تا زندان مي رود و راهشان نمي دهند به درون و اجراي حکم با رضايت دو دختر مهين دارابي که در ‏زندان حاضر بودند صورت گرفت . ‏

‎‎بهت‎‎

نه در رشت و نه بعد از بازگشت به تهران و نه همين نيم ساعت پيش که خواهرش برايم صورت سفيد او را موقع شستن ‏توصيف مي کند، از بهت در نيامده ام. از فردا دوباره تيغ منتقدان اين نوشته را نشانه مي روند که از متهم و محکوم و قاتل ‏قهرمان نسازيد! اين گزارش ناظر بر سرگذشت هيچ قهرماني نبوده و نيست. رابطه شخصي من و دلارا و هرکس ديگري با ‏او، و نيز هنرمند و نقاش بودنش ، عاطفي و حساس بودنش و هر صفت ديگر نه حق قانوني به او اضافه مي کند و نه کم. ‏صحبت از قانون و حقوق قانوني متهمان و محکومان است. سوالهايي که هر گز در روند دادرسي دلارا دارابي به آن ‏پاسخي داده نشد. سوال از حقوق محکوم به اعدامي است که بالاترين مقام قضايي به او وقت براي جلب رضايت داده است. ‏کدام مقام قضايي مي تواند بالاتر از حکم رئيس قوه قضائيه به اجراي حکم پيش از موعد، بدون حضور وکيل، بدون اطلاع ‏خانواده و به اين شيوه اي که پر از وهم و گمانه زني است دستور دهد؟ ‏

وقتي سخن از قانون مجازات اسلامي است، مساله وهن اسلام و حکومت ديني مطرح مي شود. آيا وهني بالاتر از اين؟ که ‏دختر 22 ساله اي را بدون امکان خداحافظي با خانواده اش بالاي دار ببرند؟ و آيا اينگونه اجراي حکم کردن آن هم در روز ‏غير معمول جمعه و در ساعت غير معمول جز ان است که تداعي کننده سوالهاي بي جوابي باشد که به زمزمه يا صريح ‏بيان مي شود؟ که دلارا قرباني دعواي سياسي بين کساني شد که مخالف يا موافق اعدام کودکانند؟! ‏

بهت، گريبانمان را رها نمي کند. امروز 12 ارديبهشت ، دلارا را در بهشت رضوان رشت به خاک سپردند. بدن سردش را ‏خواهرش شست. و ما که از بهت در اييم، قرباني بعدي در راه است تا در فاصله بهت هاي ما، آنچه که فراموش شود، ‏داشتن قانوني است که زندگي فرزندانمان را پاس بدارد.‏

در همین رابطه:

غیر منتظره : دل آرا دارابی اعدام شد

آیا واقعا دل آرا دارابی بی گناه است ؟ شرح کامل ماجرا به همراه نامه خانواده مقتول

نگاهی به پرونده دل آرا از دید خانواده مقتول / عباس عبدی

RSS تالار گفتگوی هفت تیر

برترین مطالب

  • هیچکدام
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.